شعر : یاد از اون روزا
یاد از اون روزا
یاد از اون روزا که بُشــکارُت به کـــــار ( یاد از آن روزهایی که جهت کاشت جو و گندم زمین را شخم می زدند )
جُــوری شــــاکِه ، موسمِ فصلِ بهــــــار ( در فصل بهار غلات خود را درو می کردند . )
شو زَسِــه داس ، شـاکِه هورهَ ، جو ، گَنُم ( به وسیله داس جو وگندم را دسته دسته می کردند )
پَی پَتــــی پــاشــو پُـرُت از خــــار و دار ( پای برهنه پاهایشان پر از خار و دار بود . )
فصــل تــاوِســــتُــو و پـــــاویز اَ تِ مُخ ( فصل تابستان و برداشت خرما در نخلستان )
شــــاخَه با کیـــف همیشه کُنـــــــار لُخ ( با اشتها کُنار قرمز و رسیده را می خوردند )
دوشت شــــادا مُشتــاو که جَی خُرما بِبِی ( کف مُشتاو برای جای خرما کاه گل می کردند )
شـــایَه وُ گِل با خَــر و شــــاکِــه تِ بُخ ( گل توی وسیله به نام بُخ کرده و آن را با لاغ حمل می کردند . )
یـــاد از اون روزا که شــــــاخه گِــوِدَه ( از از آن روزها که غذای محلی گویده را می خوردند . )
شــــــابُـلی عـلــــف و شــــاکِـــه بِـرِدَه ( علف را می بریدند و آن را پیچیده و جهت غذای تابستان دام خشک می کردند )
آرد شــاکِه دونَۀ خِــرو و شــــاکِــــه نُو (دانه ی گیاه پنیرک یا توله را آرد کرده و از آن نتان درست می کردند)
شــــاکَـــری داخل صحــراوشــو پُــدَه ( و در زمین هی کشاورزی خود گیاه پُده را می کاشتند . )
شُـــو اَشَسِّن لِــه کَپَــــر شَــــروا شــاگُه ( شب روی آلونک نشسته و شروند می گفتند . )
گَپِ شُــــو هـــای خَشی بر ما شــــاگُه ( قصه هایشب زیبایی برای ما می گفتند )
دی گَپُـــو شـــُوم اَلــِه بُو قصـــه شَـکِه ( متدر بزرگ شب روی بام قصه می کرد .)
به بــرادرهـــای خــود کـاکـا شـــاگُه ( به برادر خود می گفتند کاکا )
دِلِیـــــا صــــافُت و نـــزدیک به هَمُت ( دلهای همه صاف و نزدیک به هم بود )
کــاکــا از دادای خوش خــاطر جَمُت ( برادر خاطرش از خواهر خود جمع بود .)
بِرِکــو شــــادَسُّ و دسِّ بــا شـا شُشت ( آفتابه در دست داشته و دست پدر خود را می شستند . )
بُچ اَدُورِ دی و بــاش همچــو شـَمُـت ( بچه به دور پدر و مادرش همچون شمعی بود . )
ملا بُنــگ وَخــتِ سحــر مردم بــِدار ( هنگام اذان صبح مردم بیدار بودند . )
با ســوارِ خـــر زَبِــی اَشـــی اَکـــــار ( پدر سوار الاغ شده و به سر کار می رفت )
صُـــبِ گـَـه سَــوزی شَبُه رو به مُگام ( صبح زود با بار سبزی به طرف بندر مقام حرکت می کرد )
بُنــگِ شُــوم هم زَیَـمُـو مَهـی شَبــار ( هنگام اذان مغرب با بار ماهی باز می گشت . )
یــاد از اُون رُوزا که شــا ریســی تَسی ( یاد از آن روز هایی که ریسندگی می کردند . )
آوِ سَــرد شــــاکـِـه همیـشـه تِ دِسی ( آب سر را همیشه در کوزه سفالی می ریختند . )
خُــرمــا شـاکِـه تِ خُمــه وُ تِ گُلَت ( خرما را در خمره و ظرفی بافته از برگ نخل می کردند )
وَختِ چاشت آرد شاشُشی اَتِ حَصی ( هنگام ناهار آرد را در ظرف سفالی درست می کردند )
دیـش و سَــرم شایـَـوُ وُ بـا دُو شـاخَه ( سبزی های دیش و سرم را پخته و با دوغ می خوردند . )
فَلَــضی وُ نُـــونَ گـرمی شُــو شـاخَه ( نان های گرم محلی را برای شام می خوردند . )
پـُـرگـُـو وُ نـُـون و مـُــرِی وُ مَهیــاوَه ( سبزی خُرفه و نان همراه با دو نوع چاشنی تهیه شده از ماهی ساردین )
مـَـروَه تَهـر همیشــه وَختِ تُو شـاخَه ( در وقت بیماری داروی گیاهی مور تلخ می خوردند . )
زِنِیــــا شـــاکِـه دِســی و تــار و فُـد ( زنان روستا سفالگری می کردند . )
هـر کِسـی تِ دهِ مـــا بـه کــارِ خود ( هر کسی در روستای ما مشغول به کار خود بود )
شُــوِیـایِ تــاوِستـُـو چـــارو قَمبَـرُت ( شبها تابستان کوره های سفال گری روشن بو د . )
هـر کِسـی بــازی شَکـِـه بـا یـارِ خود ( هر کسی مشغول بازی های محلی با هم تیمی خود بود . )
دُتـِـیـا اَ زیــر مُـه تُـولـَک شـــا دَسّ ( دختران زیر درخت نخل سبد در دست داشتند )
بُنـگِ شُـوم کَهرو شاکِه داخلِ خَسّ ( و هنگام مغرب بز ها و گوسفندان را داخل خانه خود میکردند )
پُسِیــا بـــازی شـــاکِه دار گَلَـــه دار ( پسران روستا بازی دار گله دار می گردند )
زِنـِیــا ریخَـنـَه شـــاکِــه پــایِ هَس ( زنان با آسیاب دستی گندم را نرم می کردند . )
کجا رَه کیسه ی کشک ومَشکِ دُو ( کجارفت کیسه کشک و مشک دوغ )
کجـــا رَه داخلِ حــوض بــازیِ رو ( کجا رفت بازی محلی رو در داخل حوض )
حیف از اُون ایامی که بازی مــاکِـه ( حیف از آن ایامی که ما بازی می کردیم .)
بـازیـایِ رنگـــارنگ بــه وقــتِ شُو ( در هنگام شب بازی محلی به نام رنگارنگ )
بهده نامی آشنا در شهرستان پارسیان هرمزگان است . شناساندن بهده و پارسیان به ایرانیان گامی مثبت در راه اعتلای فرهنگ غنی ایران زمین است . امید که بتوانم گامی موثر در این راه بر دارم . دوستان همراه و ارجمند از شما خواهانم در قسمت نظر بدهید؛ با ثبت نظرات سازندهی خود در هر چه پر بار نمودن وبلاگ و ساختن بهده ای آباد ما را یار و همراه باشید.